
یک قدم جلوتر از من ،
دره ای سرد و عمیق ،
انتظارم می کشد
کاش گردبادی بوزد ،
و مرا از خود من تا ابد دور کند ، دور کند ...
بلبل آوازه خوان ملکوت بر نگاهم خیره ...
چشمان خسته اش خبر از یک راه دراز می دهد
پاهای بی جانش خبر از سختی پرواز می دهد
بالهای شکسته اش نشان از سوزناکی این ساز می دهد
و سرخی پرهایش خبر از فاش شدن یک راز می دهد ...
عشق فردا جلوی چشمانم نقش بسته ،
کوله بارم بسته ، لب در بنشسته ،
همچو هر روز در اندیشه تو
پیوسته ،
پیوسته ،
پیوسته ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:36  توسط مونا.م
|
