
روزها از سپیده صبح تا به شب ، ثانیه هاشان را
به رخم می کشندو چون پاره سنگ های عظیم بر
سرم می کوبند که چرا دیر شده !
خورشید قدرت بخشش خود را به نمایش می گذارد
و قدرت خود را به رخ می کشد
زمین قدرت تواضع خویش را نشانم می دهد و آسمان ،
باران پر نعمت خود را برایم می فرستد
مادرم بزرگی اش را ، پدرم محبتش را و خواهرم
سادگی اش را به رخم می کشد و زندگی یک سر
بر سرم می کوبد که چرا دیر شده !
پرنده های آسمان ، اوج پروازشان را ،
نمایش می دهند و آب ،قدرت حیاتش را
به رخم می کشد و باز حس می کنم همه
بر سرم می ریزند و می کوبند که چرا دیر شده ؟ !
راست می گویند :
روح ، تسخیرشده
عقل ، تحقیر شده
بی تو تفسیر شده
زندگی دیر شده ...
دیر شده ....
دیر شده ....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:6  توسط مونا.م
|
