تبليغاتX
در مسیر پرواز...
به نام حضرت دوست که هر چه هست از اوست
جمعه 1387/02/20

 

 

 

زندگی یک صحنه از نمایشنامه ی بی انتهاست که هر لحظه نتی همچون " دو " به آهنگش افزوده می گردد بی آنکه خود بدانیم چه کسی موسیقی متن را می نوازد و چه زیبا و چه زیبا می نوازد ...

 

پرده بالا می رود ،  نور از گوشه ی سن می تابد و گرمی اش عجب روح بخش است ، نم نمک روبه من می آید ، پیانیست یک " دو " لا" دو " می رود و ناگهان قطعه ای می آفریند که همه در عجب ش می مانند ، آخرین صحنه روی پرده می رود...

 

و نسیم سرد بی روحی در هوا می پیچد

چه کسی می داند که چرا سرد شد و صحنه هم بی روح گشت؟

این پلان کوتاه  ز چه رو در جا ماند؟

پرده  ی پر چین و تا  ز چه رو بی رنگ شد؟

 

روزی می آید که همه اعتراض خواهیم کرد ، همه ناراضی خواهیم بود ، تجربه ای فراگیر که بر در منزل همه خواهد کوبید، در را بگشایید تا صداهای ضربه  گوش روحتان را  کر نکند ، بلند شوید  و به خود امید بدهید که فرداها سبک تر خواهند آمد . در" امروز" را بگشایید و بگذارید تا " دیروز " از خانه تان پر بکشد  ، کوله ای بردارید ، توشه ای برچینید ، روبه فردا همگی بار سفر می بندیم

 

ساعت 2 حرکت خواهیم کرد...

 

بگذارید ببینم کوله ام  گم شده است ....

کوله ام پیدا شد ...

کوله ام خالی است...

 

به همه باز بگویید

 

ساعت 2 حرکت خواهیم کرد...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:24  توسط مونا.م  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://parvaz3000.blogfa.com