تبليغاتX
در مسیر پرواز...
به نام حضرت دوست که هر چه هست از اوست
دوشنبه 1386/06/26

 

 

 

 

 

هواي نمناك پاييز در پيچ و خم ريه هايم

 رقص كنان  چرخ مي زند

فضاي بي وزني بر تنم  لم مي دهد

پرتوي رهايي از قعر آسمان بر روحم ريزش مي كند

نسيم تازه اي بر درب دنياي درونم مي كوبد

پلك هايم گشوده مي شوند

آه

او مدت هاست كه اين اطراف پرسه ميزند

او بارها مي خواست بيدارم كند اما...

او تولدم را برايم جشن گرفت

او آ مد نم را تبريك گفت

او بارها مي خواست صدايم بزند اما...

او فرسوده شدنم را هم پيغامي داد

او رفتنم را توشه ي راهي داد

او قرآن را بر لبانم نهاد و مرا از زير آن راهي نمود

او بارها مي خواست ... اما ...

 

نسيم تازه ي بهار بر درب درونم مي كوبد

پلك هايم به آرامي گشوده مي شوند

و مهمان تازه وارد را خوش آمد مي گويند

آه

او مدت هاست كه اين اطراف پرسه ميزند !!!

 

                                                              اما ....

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:24  توسط مونا.م  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://parvaz3000.blogfa.com